چیستی_زمان

 

آیا تابحال به زمان فکر کرده اید ؟
آیا زمان همان چیزیست که ساعت شما نشان میدهد ؟
این چه پدیده ایست که قرنها ذهن بشر را به خود مشغول ساخته است ؟
آیا فیزیک راهی برای شناخت زمان پیش رو دارد ؟
از دیر باز ، زمان ذهن دانشمندان بزرگی را به خود مشغول کرده است . ولی هیچکدام از آنها پاسخ قابل قبول و محکمی در مورد ماهیت زمان نداشته اند .
اندیشه نیوتن در مورد زمان این بود که زمان مانند جریان آب یک رودخانه ، که سرچشمه اش ناپیدا بوده و معلوم هم نیست به کجا میریزد در جریان است.
یعنی ازلی و ابدی است و ربطی به وجود ماده با نبود آن ندارد.
چه ماده باشد و چه نباشد ، این رودخانه در بسترش همچنان جاریست . و اگر ماده یا حوادث ، وجود داشته باشند ، آنها با زمان ملازم هستند و همراه آن.
یعنی زمان دائما" در جریان است و جاودانه.
وحوادث تنها ترتیب وقوعشان را از آن کسب میکنند که کدام حادثه نسبت به دیگری قبل هست و کدام بعد.
کدام تقدم دارد کدام تاخر.
به عبارتی دیگر این زمان است که حوادث را ترتیب مند میکند.
لایب نیتس مخالف سر سخت نیوتن در این مورد بود و حتی در مفهوم فضا نیز با نیوتن موافق نبود.
ولی نهایتا بنا بر دلایل خاصی که شاید به موقعیت نیوتن وابسته بود اندیشه نیوتن پیروز از آب در آمد.
این اندیشه را که سه قرن دوام یافته بود تئوری نسبیت انشتین به هم زد.
نسبیت انشتین رودخانه جاری نیوتن را خدشه دار نمیکرد ' ولی برداشت همزمانی از رویدادها را زیر سوال میبرد . بدون اینکه به ماهیت آن بپردازد .
در واقع از نظر چیستی زمان ، انشتین تلویحا" همان عقاید نیوتن را قبول داشت چون راه بهتری برای چیستی آن از نسبیت بدست نمی آمد ، ولی از نظر اندازه گیری با عقیده نیوتن متفاوت بود .

افراد دیگری نیز در مورد زمان اظهاراتی داشتند ، مثلا" بعضی از دانشمندان از جهت دار بودن زمان و پیکان زمان سخن میگفتند ، یا قوانین ترمودینامیک از بازگشت ناپذیری زمان ، و مخصوصا آنتروپی که نشان میداد زمان تمایلی به عقب گرد کردن ندارد.
ولی هیچکدام از آنها به ماهیت زمان اشاره نمیکند. و همه به نوعی وجود آن را بدیهی میدانند و فقط به چگونگی جریان این رودخانه جاری میپردازند.

هم نظریه نسبیت انشتین و هم نظریه نیوتونی در مورد اندازه گیری زمان بحث میکردند ولی در مورد چیستی آن ساکت بودند. 

تقریبا" تمام دانشمندان سخن در مورد زمان را امری موهومی میدانند که نه در دسترس است و نه تجربه پذیر.
به عبارتی نه میتوان گفت هست و نه میتوان گفت نیست. چون موهومی است.
شاید اینطور به نظر برسد که نسبیت انشتین تصویر بسیار واضحی از زمان را در ذهن ایجاد میکند، و هیچ نقطه ابهامی از آن تا حد ممکن باقی نگذاشته است ، ولی اینطور نیست ،
زیرا دستاورد نسبیت انشتین این بود که فضا و زمان را به هم امری وابسته میداند و جداگانه نمیداند .
و این امر از ثابت بودن سرعت نور سرچشمه میگیرد ، چرا که اگر نور با سرعت بینهایت منتشر میشد از نظر نسبیتی فضا هیچ نوع وابستگی به زمان نداشت .
ولی در مورد اینکه زمان چیست ، این نظریه ساکت است.
تا کنون علوم تجربی برای چیستی و ماهیت زمان راهی نگشوده است ، و همواره در مقابل چیستی یا همان ماهیت زمان سلاحی برای آتش کردن نداشته است .
برای فهم ماهیت زمان باید حیطه علوم تجربی را ترک گفت و از آن خارج گشت .
اصولا" ماهیت زمان و ماهیت خیلی از چیزهای دیگر از قلمرو این علوم خارج هستند .

برای چیستی زمان باید سراغ فلسفه رفت نه فیزیک .

فلسفه هست که ماهیتها را معلوم میکند .

حتی فلسفه مشاء یا فلسفه اشراق در مفهوم زمان به بن بست برمیخورند .
تمامی کتابهای نوشته شده در مورد زمان بر اساس فلسفه مشاء یا فلسفه اشراق نمیتوانند چیستی زمان را روشن کنند.
فقط فلسفه صدرایی است که چیستی زمان را با استفاده از حرکت جوهری در بهترین شکل تبیین میکند. "حکمت متعالیه" .
این فقط نبوغ صدرالمتالهین شیرازی است که به بهترین صورت آنرا بیان کرده است.
همه چیز در مورد زمان در زمان برخواسته از اندیشه صدرایی حل شده است.
اگر نابغه علم فیزیک را انشتین فرض کنید ، ایشان را باید نابغه علم فلسفه دانست.
برای درک مفهوم زمان متنی را از دکتر سروش میاورم . که ممکن است عین متن نباشد ، ولی نزدیک به آن است و مفاهیم حفظ شده است :

"دو حادثه را مقایسه میکنیم : یکی مقدم از دیگری . دیگری موخر از قبلی میشود.
این صفتهای مقدم و موخر را این دو حادثه از کجا آورده اند؟
فرض کنید پاسخ دهیم که : چون یکی دیروز و دیگری امروز رخ داده است پس یکی بر دیگری مقدم است.
همین سوال را میتوان در مورد دیروز و امروز پرسید .
چرا دیروز بر امروز مقدم است؟
پاسخ میدهیم دیروز عقربه های ساعت صبح دیروز را نشان میداد ولی الان صبح امروز را.
همین سوال را در مورد عقربه های ساعت در دیروز و عقربه های ساعت در امروز میتوان پرسید.
واضح است که این سوالات پی در پی ، برای یافتن ریشه تقدم و تاخر میباشد که باید در جایی ذاتی باشند.
یعنی باید امری در جهان یافت شود که به اقتضای هویت و ذاتش ، تقدم و تاخر آمیخته با آن و عین ذات آن باشد و از جایی به عاریت نگرفته باشد. و بلکه عجین با هویت آن باشد.
به عبارت دیگر تقدم و تاخر ، به چیزی از بیرون آن چیز، وابسته نباشد .
اکثر حکیمان تقدم و تاخر را خود زمان میدانند و میگویند که آنها همان زمان هستند . و زمان حقیقتی است که اجزای آن ذاتا" ، و نه بدلیل امر دیگری نسبت به هم تقدم دارند و آنرا از جایی کسب نکرده اند. بلکه لازمه ماهیت آنهاست."

ولی فلسفه صدرایی آن را اینطور نمیداند . و میگوید : زمان زاییده حوادث است .
حوادث است که زمان را می زایند.
یعنی زمان جزو هستی ماده است . همانطور که ابعاد جسم ، جزو هستی آن جسم است ، زمان نیز جزو هستی جسم است .
اگر ابعاد جسم را از آن بگیریم ، در واقع هستی جسم را از آن گرفته ایم و دیگر جسمی وجود ندارد.
زمان را هم اگر از آنها بگیریم در واقع هستی جسم را گرفته ایم و جسمی وجود نخواهد داشت.

ان دار بودن حوادث و ترتیب وقوع آنها، از خود آنها سرچشمه میگیرد نه خارج از آنها.

یعنی حوادث هستند که زمان را و لحظات را پشت سر هم خلق میکنند ، و نه اینکه حوادث بر حسب زمان منظم میشوند.
اجزای زمان نسبت به هم هبچ نسبتی ندارند ، نه تقدم دارند و نه تاخر .
ولی خود حوادث نسبت به هم این تقدم و تاخر را دارند .
هر حادثه ای به زمان خود چنان چسبیده است که در تصورتان نیز نمیتوانید آنرا از آن جدا
کنید. چون جزو هستی جسم است. درست مانند ابعاد جسم که نمیتوانید آنها را از چسم جدا کنید .
چه زمان و چه ابعاد جسم را از جسم بگیرید دیگر چسمی وجود نخواهد داشت ، زیرا هستی جسم را از جسم گرفته اید.
و به همین دلیل زمان امریست کاملا عقلی و نه موهومی. همانطور که ابعاد جسم عقلی هستند.
به عبارتی حوادث را در ظرف زمان نمیریزیم تا زمان مند شوند ، بلکه هر حادثه عین زمان است. و نمیتوان زمان را از او سلب کرد.
ممکن است این امر را با زمان مربوط به نسبیت یکسان فرض کنید.
اینطور نیست . در نسبیت زمان را که زاییده حوادث است فقط اندازه میگیریم.
اگر دو حادثه نسبت به هم حرکت فیزیکی نداشته باشند ، آن دو حادثه هم زمان هستند. ولی اگر در حرکت باشند نیستند.
در واقع حوادث زمان مربوط به خود را زاییده اند و ما فقط توالی لحظات زایش یافته را اندازه میگیریم و نسبت به هم میسنجیم.
باید توجه داشت که ، زمان نسبیتی تابع سرعت اجسام بوده و با مفهوم صدرایی زمان اصلا یکی نیست.
حتی اگر نسبیت اينشتین زمانی نقض شود صدمه ای به زمان صدرایی نمیزند یا اگر تایید شود که تاکنون شده است و هیچ مورد نقضی برای نسبیت پیدا نشده است ، هیچ سودی به زمان صدرایی  ندارد

دی که برای بعضی عزيزان به عنوان سوال ایجاد شده و مطرح میگردد این است که :

1- اگر تعریفی بخواهیم از زمان ارائه دهیم باید این تعریف چگونه باشد ؟

2- آیا زمان با حضور ماده وجود دارد ؟
و اگر جهان مادی وجود نداشته باشد آیا باز زمان بر آنجا حاکم است یا نه ؟

در مورد سوال 1 :
از نظر فیزیکی ما نمیتوانیم تعریف قابل قبولی برای زمان داشته باشیم.
تعریف زیر را در نظر بگیرید :
زمان همان لحظات متوالی و پشت سر هم هستند. یعنی اگر لحظات متوالیا" و پیوسته به دنبال هم قرار بگیرند زمان بوجود میاید.
در این تعریف از " لحظه " استفاده شده است.
و اگر بگوییم لحظه چیست میگوییم :
به مدت زمان بسیار کوتاه لحظه میگوییم.
و در این تعریف از " زمان " استفاده شده است.
یعنی تعریف یکی از این واژه ها با این فرض انجام میگیرد که مفهوم واژه دیگر دانسته فرض شود.ولی حتی اگر مفهوم زمان را دانسته شده فرض کنیم باز نمیتوان لحظه را از آن نتیجه گرفت ، زیرا :
همان‌گونه كه از تقسيم خط هيچ‌گاه به نقطه نمي‌رسيم، يعني خط تا بي‌نهايت قابل تقسيم است و هر جزئي از آن نيز داراي امتداد خواهد بود، هر جزئي از زمان نیز هرقدر كوتاه فرض شود، داراي امتدادي خواهد بود و هيچ‌گاه از تجزيهٔ زمان به « لحظه » نمي‌رسيم. بنابراين تركيب زمان از لحظات پي‌در‌پي، توهمي بيش نيست.
در اندیشه صدرایی زمان امري ممتد و قابل تقسيم است ، ولی در عین حال با حرکت رابطه‌اي نزديك و ناگسستني دارد و هيچ حركتي بدون زمان تحقق نمي‌يابد؛ بطوریکه تحقق زمان بدون وجودحركت و دگرگوني پيوسته و تدريجي امكان ندارد.و زمان ،كميت متصل قرارناپذيري است كه به‌واسطهٔ حركت عارض بر اجسام مي‌شود.
ولی چرا بواسطه حرکت ؟
جواب ساده‌اي كه به اين سؤال داده مي‌شود اين است كه زمان امري سيال و در حال گذر و بي‌قرار است؛ به‌گونه‌اي كه حتي دو لحظه از آن قابل جمع نيست و حتماً بايد يك جزء از آن بگذرد تا جزء بعدي به‌وجود آيد.
چنين كميتي را تنها مي‌توان به چيزي نسبت داد كه ذاتاً سيال و بي‌قرار باشد و آن غير از حركت چیز دیگری نمیتواند باشد .
صدرالمتالهین این حرکت را همانطور که قبلا ذکر گردید حرکت در جوهر جسم میدانند نه جابجایی مکانی.
باید به موارد بسیار مهم زیر توجه داشت که :
1- زمان در نظر وي عبارت است از بُعدی كه هر جسمي در ذات خود علاوه بر ابعاد دیگر مانند طول و عرض و ارتفاع ، آنرا دارد .
2- وي وجودِ زمان و حركت را دو چیز جداگانه نمي‌داند تا يكي علت براي ديگري باشد و حركت واسطه‌اي براي ارتباط اجسام با زمان تلقي گردد . ایشان حرکت و زمان را در تلازم با یکدیگر میدانند .
به عبارتی ساده تر ، تا حرکت هست زمان هم وجود دارد و حرکت یک مفهومی عقلی است .
3 - هر پدیده را مربوط به زمان خود میداند بطوریکه حتی در تصور خودتان نیز نمیتوان زمان مربوط به آن را از او جدا ساخت .
در واقع اگر طول و عرض و ارتفاع ، سه بعد از یک جسم باشند ، زمان بعد چهارم از جسم تلقی میشود .
اکنون جواب سوال دوم که در ابتدای این قسمت مطرح شده است معلوم میگردد . سوال این بود که :
- آیا زمان با حضور ماده وجود دارد ؟
و اگر جهان مادی وجود نداشته باشد آیا باز زمان بر آنجا حاکم است یا نه ؟

پاسخ این است که :
این امکان ندارد . ماده و حرکت و زمان در تلازم با یکدیگر هستند ، و امکان ندارد ماده باشد ولی حرکت نباشد ، و حرکت باشد ولی زمان نباشد و تصور جهانی عاری از ماده بطوریکه زمان بر آن حاکم باشد وجود ندارد .
خوانندگان عزیز واقفند که با وجود ماده حتما باید فضایی موجود باشد تا ماده در آن بتواند حاضر باشد .
فضا-ماده-حرکت-زمان ، همواره با هم بوده و وجود یکی بدون بقیه ممکن نیست 

نویسنده. داود عظیمی