مطابق تعریف یونسکو «باسواد» در هزاره سوم کسی است که همزمان سه شرط یا سه توانایی داشته باشد: تحصیلات عالی(دانشگاهی) داشته باشد، با کامپیوتر آشنا باشد و یک زبان بین المللی را بداند. این تعریف با تعریف قدیمی از سواد (قدرت خواندن نوشتن) تفاوتی بنیادین دارد. امروز و در میانه دهه دوم قرن حاضر، سرعت رشد تحولات علمی - از علوم انسانی گرفته تا مهندسی و پزشکی - به حدی بالاست که بقا در دایره دانش، منوط به همراهی با این تحولات است. در عرصه تحولات دانش بنیان نیز دو اتفاق مهم رخ می دهد: یا دانسته های قبلی ، نقض و باطل می شوند و یا دانش موجود تکمیل و پربار تر می شود. امروزه، بی سواد کسی نیست که فقط خواندن و نوشتن نمی داند، یا بی سواد تنها به کسی اطلاق نمی شود که با رایانه و زبان بین المللی انگلیسی غریبه است ، بلکه بی سواد کسی است که اولاً «نتواند دانسته هایش را بروزرسانی کند» و ثانیاً «جرأت دور ریختن دانسته های باطل شده اش را نداشته باشد.» این دومی، از آن جهت اهمیت مضاعف دارد که خیلی ها در برابر آن مقاومت می کنند، چه آن که تصور می کنند هویت شان با معلوماتی که عمری با آن زیسته اند گره خورده است. بنابراین ، به جای آغوش گشودن به مرزهای جدید دانش ، از دانسته های پیشین خود همانند گنجی تاریخی مراقبت می کنند و مانند معشوقی دیرین، بدان وفادار می مانند.


سواد عاطفی

در ادامه مباحث سواد به مهمترین بُعد سواد و آنهم سواد عاطفی می پردازیم با این داستان:
دختری که از ته دل پسری را دوست دارد و عاشقانه او را می خواهد، با همان پسر ازدواج می کند و به خواسته اش می رسد.؛ ولی بعد از سه ماه کم می آورد و اختلاف بین این دو زیاد می شود. حال در این سه ماه چه کار کرده است.؛ او خانه ای که داشته به اسم پسر می کند، تا حد اعلا به پسر توجه می کند. یعنی نهایت محبت را به فردی که دوست داشته ابراز می کند. اما باز هم شکست می خورد. پسر هم پسر زیاد بدی نیست و به طمع پول نیامده چون وضع مالی بدی ندارد. پس مشکل کجاست....
این ماجرا و تفسیر آن را در واکاوی سواد عاطفی می توان گرفت.

 

قبل از رفتن سراغ سواد عاطفی باید ابتدا کمی در مورد هوش عاطفی مطالعه وآگاهی داشته باشیم

امروزه برای بهبود رفتار وکردار هر فردی می¬توان، از دانش مربوط به احساسات و عواطف استفاده کرد. احساسات به ما کمک می¬کنند تا مواردی از قبیل فرایند انتخاب درست، تصمیم¬گیری، انگیزش، رهبری، تعارضات بین فردی و رفتارهای غیرطبیعی درزندگی زناشویی، رابطه با فرزندان، محل کار و ... را بهتر درک کنیم .
هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويشتن و استفاه از آن براي اتخاذ تصميم هاي مناسب در زندگي است . توانايي اداره مطلوب خلق و خوي با وضع رواني ، كنترل و تكانش ها است. عاملي كه به هنگام شكست ناشي از دست نيافتن به هدف در شخص ايجاد انگيزه و اميد مي كند . هم حسي يعني آگاهي از احساسات افراد پيرامون شماست. مهارت اجتماعي يعني خوب كنار آمدن با مردم و كنترل هيجانهاي خويش در رابطه با ديگري و توانايي تشويق و هدایت آنان است.
اجزاي تشکیل¬دهنده هوش عاطفی عبارتند از:
خودآگاهی: یعنی احساسات خود را در هر لحظه خاص تشخیص داده و بهترین آنها در تصمیم¬گیری¬ها دخالت دهیم، و با ارزیابی واقع¬بینانه از توانایی¬های خود حس اعتماد به نفس را در خود ایجاد کنیم.
خودتنظیمی: یعنی احساسات و عواطف خود را تحت نظر قرار داده و با استفاده درست از آنها، کارهای خود را ساده¬تر و راحت¬تر انجام دهیم، و به جای ارضای امیال و هوس¬های خود، در جهت اهداف خود حرکت کنیم.
انگیزش: یعنی در جهت دستیابی به اهداف خود، عمیق¬ترین ارزش¬ها و علایق خود را مخاطب قرار داده و از آنها استفاده کنیم تا عملکرد خود را بهبود بخشیم و در برابر مشکلات مقاوم باشیم.
همدلی: یعنی توانایی حس کردن آنچه که دیگران احساس می¬کنند و این که قادر باشیم دیدگاه آنها را بفهمیم و روابط خود را با دیگران گسترش داده و با تعداد بیشتری از مردم روابط دوستانه برقرار کنیم.
مهارت¬های اجتماعی: یعنی بر احساسات خود کنترل داشته باشیم و متناسب با موقعیت پیش آمده بتوانیم به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و هنگام شرکت در کارهای گروهی، به جای نزاع، با دیگران به مذاکره پرداخته و با همکاری آنها به نتایج بهتری دست یابیم

 

 

سواد عاطفی

تنهایی فیزیکی، تنهایی عاطفی و تنهایی فلسفی
در یک رابطه ی خوب قراره شما از نظر فیزیکی و از نظر عاطفی تنها نماید. اما حواستان باشد جفت شما قرار نیست تنهایی فلسفی شما را پر کند.سلیقه ی مشابه داشتن خوب است؛ ولی فلان مفهوم عمیقی که شما از فلان فیلم می¬گیرید، فلان حس خاصی که از طبیعت می¬گیرید، فلان لذت خاصی که از عرفان می برید، قرار نیست توسط همسر شما هم درک بشه ( به معنی شباهت فلسفی).تنهایی فلسفی جزئی از فردیت شماست و همین تنهایی شما را بعنوان یک شخص خاص از تمام عالم متمایز میکند.
ممکنه افرادی باشند که شریک عاطفیشان از نظر فلسفی هم به انها نزدیک باشد (که دیگه خوشا به حالشان) ولی مراقب باشید که گاهی بهتر است سعی نکرد با کسی که از نظر فلسفی به ما نزدیک رابطه ی عاطفی برقرار کرد زیرا این نزدیکی به اشتباه تعمیم داده میشود. به نزدیکهای عاطفی و درست از همین نقطه است که خیلی ها گزیده میشوند .
برای رابطه ی عاطفی ملاکها متفاوت است؛ نباید همه ی زندگی خودت رو در رابطه تعریف کنید… هنر، سرگرمی، دوستان دیگر، مطالعه، و … خیلی چیزهای شخصی دیگه باید غیر از خود ” رابطه” باید داشته باشی. سرمایه گذاری تمام زندگیت روی طرف مقابلت، بار سنگینی به دوشش میندازد و ممکن است فراریش بدهد.مردم میترسند که همه زندگیِ تو باشند، زیر بار این مسولیت له میشوند.
قبل از اینکه بخوای حال طرف مقابلت رو خوب کنی، حال خودت رو خوب کن. خوشحال کردن بقیه وقتی معنا داره که خودمون خوشحال باشیم. خوشحالی ای که فقط وابسته به خوشحال بودن بقیه باشه خطرناک است.

 

سواد عاطفی

تعریف سواد عاطفی
سواد عاطفی،یعنی برخورداری از این قدرت که از احساسات و عواطف خود به گونه ای استفاده کنیم که قدرت شخصی ما را افزایش دهد و کیفیت زندگی ما،و مهمتر از آن،اطرافیانمان را بهبود بخشد. سواد عاطفی به ما کمک می کند تا احساسات و هیجانات را به نفع خود به کار گیریم و نگذاریم علیه ما وارد میدان شوند.سواد عاطفی روابط مبتنی بر عشق و دوستی را در میان مردم خلق می کند،همکاری و تعاون را ممکن می سازد،و موجب تسهیل جریان احساسات در جامعه می شود.
چیز هایی هست که تک تک ما باید راجع به عواطف و هیجانات خود یاد بگیریم.بعضی از آدم ها در سطحی عالی از سواد عاطفی رشد و نمو می یابند،اما به اعتقاد من هنوز با آن مرتبه و سطحی که می توانند باشند فاصله دارند.به همین خاطر،همه ما می توانیم به نوعی از آموزش سواد عاطفی بهره مند شویم. اکثر مردم،به خصوص مردها،با شنیدن کلمه احساسات و عواطف معذب می شوند.مردها به گونه ای از این موضوع هراس دارندکه انگار اگر عواطف شان را بروز دهند همه رازهای عمیق و دردناک خود را برملا ساخته اند.اکثر مردم فکر می کنند که با آموزش سواد عاطفی،کنترل خود را بر زندگی شخصی و حرفه ای از دست می دهند.البته این ترس کمی قابل توجیه است زیرا برداشتن سدها و موانعی که مانع از جاری شدن احساسات می شوند می تواند ما را دچار دردسر کند.اما سواد عاطفی فقط به معنای رها کردن عواطف و احساسات نیست.بلکه نکته مهم تر این است که یاد بگیریم احساسات خود را درک کنیم،و آنها را کنترل و اداره کنیم.
عواطف و هیجانات یکی از بخش های اساسی وجود انسان است.بدون آنها دارای حالتهای روانی نابهنجار(سایکوپاتی)خواهیم بود.با پذیرش و اداره احساسات خویش و شنیدن و پاسخگویی به عواطف دیگران قادر خواهیم بود قدرت شخصی مان را افزایش دهیم. برخورداری از هشیاری عاطفی بدین معناست که شما می دانید چگونه عواطف و هیجانات خودتان و دیگران حاوی چه چیزی هستند،چه قدرتی دارند،و چه عواملی آنها را به وجود می آورد.برخورداری از سواد عاطفی به این معناست که شما می دانید چگونه عواطف و احساسات خود را کنترل و اداره کنید یا آنها را کاملاً درک می کنید.با آموختن سواد عاطفی،یاد میگیرید احساسات خود را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید و دیگران را تحت تاثیر قرار دهید.
از این طریق همچنین،همدلی و وحدت با دیگران را در خود تقویت می کنید و یاد می گیرید که در قبال تاثیر عواطف تان بر دیگران مسئول باشید.با آموختن سواد عاطفی به خوبی با طعم و مزه و تاثیر عواطف آشنا می شوید.یاد خواهید گرفت پا به پای مهارت های منطقی خود از مهارتهای عاطفی نیز بهره بگیرید و در روابط اجتماعی و فردی خود با دیگران در زمینه عشق،کار،روابط زناشویی،تدریس و غیره موفق تر عمل کنید.
اشتباهات عاطفی خیلی رایج اند و اغلب بسیار مخرب هستند.وقایعی که در آنها هیجانات و عواطفی همچون خشم،ترس،شرم و هیجان باعث می شود آدم های عاقل و خردمند دست به اعمال حماقت آمیزی بزنند هر روز اتفاق می افتد.حقیقت این است که همه ی مادچار خطاهای عاطفی و هیجانی می شویم.ولی خبر این لغزشها هرگز به روزنامه ها راه پیدا نمی کند.بله،تقریباً همه ی ما باید بپذیریم که گهگاه بر اثر خشم،ترس،عدم امنیت،حسادت و غیره اعمالی غیر عادی و نابهنجار انجام داده ایم و مسئولیت عمل خطای خود خود را نیز نپذیرفته ایم.بی شک این خطاها باعث تضعیف شخصیت خودمان و نیز اطرافیان مان شده است.

ادامه سواد عاطفی

مثلث عشق
مثلث عشق چیست؟

از نظر استرنبرگ عشق مانند یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. منظور این است که مثلث عشق سه عنصر دارد: صمیمیت، هوس، تعهد. عشق زمانی بهترین حالت را دارد که هر یک از این سه عنصر را تقریباً به طور یکسان شامل شود.


تعهد

تعهد يعني اين‌که: تا چه اندازه شما خود را وقف آن مي‌کنيد که رابطه‌تان را شاداب و باطراوت نگه داريد؟ تا چه اندازه با يارتان صادق مي‌باشيد؟ تعهد، شامل مسئوليت‌پذيری و وفاداري و وظيفه‌شناسی مي‌باشد تعهد در روابط به اين معناست که اکثر مانع‌ها و مشکل‌ها را مي‌توان با کمک يکديگر از ميان برداشت.


صميميت

یعنی نزديکي در رابطه. اموري که شما و يارتان در آن سهيم مي‌باشيد اما فرد ديگري از آن‌ها خبر ندارد. رازها و تجربه‌هاي فردي و مشترک، احساس راحت بودن در کنار يار، بيان راحت عقيدها و نقطه نظرهاي خود و صميميتي فراتر از نزديکي جنسي و فيزيکي.


هوس (شهوت)

 انرژي بخش رابطه مي‌باشد. هوس، شهوت و تمايل‌هاي جنسي رمانتيک بودن. اشتياق براي در کنار هم بودن و رفع سريع مانع‌ها براي وصال. احساس‌هاي شديد، جاذبه جنسي

شاید طولانی باشد ولی مفید است بخوانید

نقش خانواده در بلوغ عاطفی 1
نقطه‌ی شروع آموزش الفبای سواد عاطفی در خانواده و بین روابط والدین شکل می‌گیرد و به تدریج شخص با مشاهده‌ی فیلم‌های تلویزیون، مطالعه‌ی کتاب های رمان و مصاحبت با دوستان اطلاعاتی را کسب می نماید و در ذهن وی الگویی شکل می گیرد. در حقیقت بستر اولیه از خانواده کسب می شود و سپس با رسانه ها و اطلاعاتی که فیلم ها و رمان های عاشقانه به شخص می دهند الگوی عاطفی برای فرد شکل می‌گیرد و او با مجموعه ای از باورها وارد رابطه‌ی عاطفی می شود . الگویی که در خانواده در ذهن فرد شکل گرفته و عینیت داشته، الگوی غالب است و شخص در رابطه با همسرش به دلیل باورهای ذهنی که البته ضرورتی نیز برای صحت این باورها وجود ندارد، دچار مشکل می شود.
خيلي از افراد آموزش لازم را در برقراري رابطه‌ي عاطفي مناسب فرا نگرفته اند و آنچه که از محبت با آنها مأنوس است آن رابطه‌ي عاطفي است که با پدر و يا مادرشان داشتند و چون آگاهي ندارند، زمان برقراري رابطه ي عاطفي با همسرشان ، همان رابطه ي پدر و مادري را ايفا مي‌نمايند ؛ يعني براي ابراز عشق و عاطفه به همسرشان، همان رفتارهايي را که مادرشان با او داشته است را در پيش مي‌گيرند براي مثال جنس رابطه از نوع نگراني، مواظبت و حمايت است، در صورتي که همسر او به هيچ عنوان نيازي به اين نوع رابطه ندارد و توقعات ديگري را از او دارد ؛ يعني همسران بايد بدانند که عاطفه‌اي که همسر آنها از آنها مي خواهد رابطه‌ي ديگري است و از نوع نگراني نيست . براي مثال فرد مي گويد عزيزم وقتي بيرون از منزل مي روي شال گردنت را محکم ببند چون هوا بسيار سرد است و يا چون همسرش چربي خون دارد به وي مي گويد ماست چرب که براي تو خوب نيست ، پس نخور. غالبا در فرهنگ ما آقا از خانم بزرگتر است پس نبايد به او ديکته کرد و مانند بچه ها با او رفتار کرد . مرد خودش عاقل و بالغ است و خودش مي تواند از خويش مراقبت نمايد . گاهي اين توجه از جنس امر و نهيِ مادر و پدرگونه مي شود .
اولين تأثير منفي اين توجهات در کشش جنسي افراد است . وقتي براي همسرتان يادآور مادر او مي‌شويد، چون افراد به طور طبيعي به مادر خود کشش جنسي ندارند احساس جنسي خود را نسبت به همسر از دست مي دهند . اولين شکايت تمام خانم‌هايي که نقش مادري براي همسرشان ايفا مي‌نمايند اين است که رابطه ي زناشويي آنها خيلي به ندرت اتفاق مي افتد در نتيجه يک روان شناس اولين چيزي که در اين حوزه مطرح خواهد کرد اين است که رابطه‌ي ولي– فرزندي سبب مي شود رابطه ي زناشويي سرد شود .
يکي ديگر از مشکلات اين افراد سرد شدن رابطه ي زناشويي آنهاست . بنابراين بايد دقت داشته باشيد جنس رابطه ي بين همسران با جنس رابطه ي عاطفي بين فرزند و والدين کاملا و ماهيتا متفاوت مي باشد.
والدين مي توانند الگوي مناسبي براي فرزندان باشند . همانگونه که توصيه مي شود اگر افراد ياد نگرفته اند رفتار عاطفي مناسبي را با همسرشان داشته باشند و الگوبرداري مناسبي را انجام دهند، فرزندان آنان نيز از آنها الگوبرداري خواهند کرد. بنابراين اگر والدين با همسرشان رفتار عاطفي مناسب داشته باشند ، آنها مي‌توانند الگوي مناسبي براي فرزندان در برقراري رابطه ي عاطفي مناسب با همسران شوند . در نتيجه فرزندان هم ياد مي گيرند که در آينده چگونه با همسرشان ارتباط مناسب برقرار کنند .
فرضيه‌ي قصه ي عشق استنبرگ بر همين تئوري استوار است (قبلا در کانال درباره اش صحبت کردم) . وي مطرح مي کند : « همه‌ي ما قصه ي عشق خود و نوع رابطه ي عاطفي که با همسرمان برقرار مي کنيم را از خانه و نگاهي که به رفتار والدينمان با هم داشتيم ياد گرفتيم و بسته به همان آموزش در زندگي خودمان آن نوع رابطه را برقرار مي کنيم .»

نقش خانواده در بلوغ عاطفی2

اگرچه نسبت رابطه‌ي مادري – فرزندي بين خانم و همسرش کمتر مشاهده مي شود که مردي با همسرش نقش پدري – فرزندي بازي کند، اما در برخي از زن و شوهرها رابطه ي پدري – فرزندي هم مشاهده مي شود . براي مثال فرض بفرماييد دو نفر با هم ازدواج مي کنند . اين دو نفر آدم هاي بالغي هستند که با بله گفتن نسبت به انتظارات و نيازهاي يکديگر متعهد شده اند و مسئوليت آن نيازها را پذيرفته اند . حال يک رابطه ي بالغ – بالغ دارند ؛ يعني يک انسان بالغ در مقابل يک انسان بالغ قرار گرفته است . حال فرض کنيد بعد از گذشت هفته ها و ماه‌هاي متمادي زماني شوهر از راه مي رسد و مشاهده مي‌کند همسرش فقط زمانش را با نگاه کردن ماهواره سپري مي کند و يا زمانش را در اينترنت ، کار با لپ تاپ و يا صحبت با تلفن مي گذراند و به کارهاي منزل نمي رسد و به اصطلاح منزل نامرتب است ، به خودش رسيدگي نکرده است ، هيچ کار خاصي انجام نداده است و حتي همسرش را ناديده مي گيرد و براي سلام کردن و خوش آمدگويي نيز اقدامي نمي کند . اما اين مرد مانند يک پدر رئوف با همسرش برخورد مي کند و ماه ها با همين منوال رفتار مي کند ؛ يعني مانند پدري که دخترش در منزل است و هيچ توقعي از وي ندارد وارد منزل مي شود و هيچ گونه اعتراضي نيز نسبت به رفتار همسرش نمي کند ، حتي نگراني خود را نيز بيان نمي‌کند . حال فرض بفرماييد اين زن و شوهر جوان در شب هنگام که به استراحت مي روند مرد مشاهده مي کند همسرش که در طول روز استراحت کرده ، شب در حال کار کردن با کامپيوتر (اينترنت) است و توجهي به اين موضوع که شب زمان استراحت است و آنها يک زن و شوهر هستند و بايد رابطه اي را در بستر داشته باشند ندارد . حتي زماني که مرد از همسرش مي پرسد که چه خبر؟ چه کارهايي کردي ؟ زن مانند يک فرزند از پدرش درخواست هاي نا به جا مي کند . براي مثال مي‌خواهد که ماشين او را عوض کند و ...
در حقيقت رابطه ي بين اين زن و شوهر به يک رابطه ي عاطفي يک سويه که توقع متقابلي وجود ندارد است و شباهت به رابطه يک پدر با فرزند کم وسن و سال خود دارد . در حقيقت در اين رابطه شوهر ديده نمي‌شود و غرورش جريحه دار مي‌شود چراکه وي مانند يک دستگاه ATM در نظر گرفته مي شود. در جامعه افرادي که به اين گونه فکر مي کنند و زندگي مشابهي دارند بسيار مشاهده مي شود .
رابطه يک تعامل دو سويه است ؛ يعني عملکرد فرد در طرف مقابل عکس العمل مناسب با آن رفتار را ايجاد مي‌کند . ايراد آقا اين است که از جنسِ محبتِ يک مرد به زن ناآگاه بوده است و آن چيزي که از محبت مي دانسته است محبتي بوده که از پدرش دريافت کرده است . و در نتيجه اين تعامل نامناسب را ايجاد شده است؛ و ايراد خانم اين است که در مقابل رفتار پدري ، فرزندي مي کند .
گاهي اوقات همسران اعتراض مي کنند که زن همسرشان هستند ! نه دختر همسرشان ! يا شوهر همسرشان هستند ! نه پسرشان! پس اين رفتارها نادرست است .
اگر فردي در مقابل اين جنس رفتارها اعتراضي نکند و اتفاقا در مقابل رفتارهايي از اين جنس ، از عواطف بسيار همسرش به اصطلاح تکيه کند ، لذت ببرد و همراهي کند ، سبب مي شود مانعي در رابطه ي زناشويي ايجاد شود و باعث خواهد شد خلاء عاطفي در رابطه ي زن و شوهر ايجاد شود و در نتيجه افراد با شکست مواجه خواهند شد و دچار آسيب در رابطه ي عاطفي مي شوند . در مثال ذکر شده اعتراض خانم به همسرش اين بود که چون همسرش هميشه براي او پدر بوده، کشش جنسي از بين رفته است و خانم بستر و رختخواب را هميشه با لپ تاپ و موبايل سپري کرده و توجهي به همسرش نداشته است . لذا افراد بايد ياد بگيرند که حتي جنسِ واژه‌هايي که با همسرشان رد و بدل مي شود و نوع نوازش رد و بدل شده با همسر با نوع نوازشي که با فرزندان رد و بدل مي شود متفاوت خواهد بود . زيرا هر کدام از اين نوازش ها ، پيام هاي متفاوتي را به فرد مقابل خواهد داد .
به مجموعه‌ي اين آگاهي ها ، سواد عاطفي مي گويند . سواد عاطفي يعني چگونه ، در کجا ، چه رفتاري ، چه تأثير عاطفي را در فرد مقابل مي گذارد. به ميزاني که افراد سواد عاطفي دارند ، انسان هاي با سوادتري از نظر عاطفي هستند و در برقراري رابطه ي عاطفي موفق تر هستند .